توی مشهد یک نفر از اهل دین
داد می زد روی منبر اینچنین :
وامصیبت، وامصیبت، وای ما
غرق شد در معصیت دنیای ما !
باز هم دف در طنین افتاده است،
لرزه بر اندام دین افتاده است!
با تو هستم ای مسلمان، کن حذر،
ازدف ، این قر آور کل الکمر !
نی ، رگ آئورت شیطان است، وای !
آفت اصلی ایمان است، وای !
تار هم یادآور موی زن است ،
نغمه اش میل به دوزخ رفتن است!
نی ، کمانچه، تار ، شعر بوسعید ،
یعنی اهل بیت شیطان پلید !!!
شعر و موسیقی دو بال شادی اند ،
هردوشان یادآور آزادی اند !
تحفه ی غرب است شادی و سرور،
آی شرقی، دور شو از غرب ، دور !
گریه وقتی هست ' خندیدن چرا؟!
سینه وقتی هست ، رقصیدن چرا؟!!
هر که در کنسرت ها شرکت کند ،
توی جام دشمنان شربت کند !
جای قه قه تا که هق هق داده ایم ،
دشمنان را ما همه دق داده ایم !!!
هرچه کنسرت است، چون منحل شود ،
مشکلات اهل ایران حل شود !...
های ای خنیاگر شیرین صدا ،
نوحه خوانی کن به سوگ اولیا ،
تا صدایت صاف و روحانی شود ،
منبرت میلیارد تومانی شود!!!